Lake Urmia is remembering.
«دریاچه ارومیه به یاد میآورد»
مونوپرینت و ترکیب مواد روی مقوا ماکت، ابعاد ۵۰×۷۰، سال ۱۴۰۲
Lake Urmia is remembering, Mixed media on cardboard, 70 × 50, 2024
پروژه هنری و مردمنگارانه «دریاچه ارومیه به یاد میآورد.» را تقریبا یک سال گذشته کلید زدم(۱۴۰۱)، ماهها بر نقش و اهمیت این دریاچه در ایران و خاورمیانه تحقیق کردم و همیشه برایم مسئله بود که آیا راهی برای زنده نگاهداشتن این دریاچه میشود پیدا کرد؟ راهی برای تغییر این مسیری که گویا فقط به مرگ منتهی میشود! گمان کردم بهعنوان یک هنرمند چطور میتوانم با بهکارگیری تکنیک نقاشی و بازی با فرم، حس عمیق هزاران انسان را به حیات این دریاچه پیوند بزنم تا همگی به یاد بیاورند که اگر انسانها باعث بحرانهای عمیق زیستمحیطی شدهاند، همانها هستند که کلید دگرگونی و تغییر شرایط را هم در دست دارند؛ آنها که روزی خاطرات سفر و خوشیهای خود را کنار این دریاچه ساختهاند و آنها که در آبهای شور این دریاچه شنا کردهاند تا شاید درمان شوند یا در زیبایی غروب شور ارومیه غرق شوند و بخشی از دریاچهی ارومیه را تا ابد بر خاطرات پوست خود حمل کنند. از اینرو در این پروژه سعی کردم نشان بدهم مرگ دریاچه ارومیه چه شکلی دارد و شنزار نمکی که به خاطرات آدمهایی که روزی کنار دریاچه بودند رسوخ میکند و حتی باعث مرگ خاطرات میشود؛ اما همین مسئله میتواند یک ارتباط متقابل باشد: خاطراتی که به حفظ دریاچه کمک میکنند و آن را در حافظهی جمعی زنده نگه میدارند تا راه نجاتی حاصل شود! یا فراموشیِ خاطرات، مرگی دستهجمعی را رقم خواهد زد!
عنوان این پروژه را چنین انتخاب کردم، چراکه میخواستم تقابل عاملیتی که در «به یاد آوردن» است را در مقابل «به یاد سپردن» منتقل کنم. برای من در فرآیند این پروژه چنین بود که انگار دریاچه ارومیه دارد به یاد میآورد: آدم هایش، طبیعتش و اینکه میخواهد زنده بماند.
در آغاز این پروژه مردمنگارانه هنری، اول فراخوانی ارسال کردم و عکسهایی از دوستان، آشنایان و کسانی که کنار دریاچه ارومیه گرفته بودند و جزو خاطرات/آرشیو شخصی آنها بود گردآوری کردم. سپس از تکنیک چاپ مونوپرینت استفاده کردم تا عکسها به مانند خاطرهها، محو، با بافتی مخملی اما گیرا، بر صفحه سفید/حافظه چاپ شوند. نقشه ماهوارهای از دریاچه ارومیه که ناسا در سال ۲۰۲۳ از آن منتشر کرده را مرکز تصویر نشاندم، بهنوعی که تصاویر را احاطه کرده/ یا تصاویر او را دربرگرفتهاند؛ تصویری که به وضوح نشانگر نفسهای آخر دریاچه است. بعد از نقاشی کردن دریاچه با استفاده از خمیر تکسچر که بافتی شنی شبیه به نمکزار دارد، نشان دادم کوههای نمک اطراف دریاچه پیشروی کردهاند، تغییر شکل دادهاند و دارند به خاطرات افراد رسوخ میکنند.
زمانی که این استیتمنت را نوشتم دریاچه ارومیه درحال نابودی بود و امسال یعنی سال ۱۴۰۵ که دارم این اثر را برای کوچهنامه ارسال میکنم به یمن بارشهای بهاری، جانی تازه گرفته است؛ گویی تمام این پروژه بر لبهی خاطره/حضور درحال حرکت است. حالا تمام این پروژه از خاطره میگذرد و به لحظه حال میآید، دیالکتیکی طبیعی میان حافظه زمین و حافظه انسانی. شاید اینبار زنده بمانیم و شاید زندگی لغزیدن بر لبهای فراموشی یا حضور است.